محمود بن على خواجوى كرمانى

14

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

15 [ ساقيا وقت صبوح آمد بيار آن جام را ] ح ساقيا وقت صبوح آمد بيار آن جام را * مىپرستانيم در ده بادهء گل‌فام را زاهدان را چون ز منظورى نهانى چاره نيست * پس نشايد عيب كردن رند دردآشام را احتراز از عشق مىكردم ولى بىحاصلست * هركه از اوّل تصور مىكند فرجام را من ببوى دانهء خالش به دام افتاده‌ام * گرچه صيد نيكوان دولت شمارد دام را هركه او را ذره‌ئى با ماهرويان مهر نيست * بر چنين عامى فضيلت مىنهند انعام را شام را از صبح صادق باز نشناسم ز شوق * چون مهم پرچين كند بر صبح صادق شام را گر بدين‌سان بر در بتخانهء چين بگذرد * بت‌پرستان پيش رويش بشكنند اصنام را بر گدايان حكم كشتن هست سلطان را و ليك * هم بلطف عام او اميد باشد عام را چون به هر معنى كه بينى تكيه بر ايّام نيست * حيف باشد خواجو ار ضايع كنى ايّام را 16 [ اى ترك آتش رخ بيار آن آب آتش‌فام را ] ش اى ترك آتش رخ بيار آن آب آتش‌فام را * وين جامهء نيلى ز من بستان و در ده جام را چون بندگان خاص را امشب بمجلس خوانده‌اى * در بزم خاصان ره مده عامان كالانعام را خامى چو من بين سوخته و آتش ز جان افروخته * گر پخته‌ئى خامى مكن وان پخته در ده خام را در حلقهء دُرد يكشان بخرام و گيسو برفشان * در حلقهء زنجير بين شيران خون‌آشام را چون من برندى زين صفت بدنام شهرى گشته‌ام * آن جام صافى دردهيد اين صوفى بدنام را يك راه در دير مغان برقع براندازى صنم * تا كافران از بتكده بيرون برند اصنام را گر در كمندم مىكشى شكرانه را جان مىدهم * كان دل كه صيد عشق شد دولت شمارد دام را